محمد اشرف علوى عاملى
مقدمه 91
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
تا در بدنى تو هستيت پيدا نيست * تا در خاكست دانهء خاكش به سر است « 1 » مجنون توام خانه به صحرا دارم * و از اشك كنار جوى ، دريا دارم ترسم كه تو را به من نباشد يارى * گر تو ز منى ، من ز كه پروا دارم « 2 » مرگى است زندگانى در زير بار منّت * كو همّتى كه از خضر آب بقا نخواهد سوختن سهل است ازين داغم كه در روز جزا * بر ستمهاى تو مهر داغ محضر مىشود پروانهوار مىزنم آتش به جان ز رشك * چون شمع هر كه سوختن آغاز مىكند چون شمع صبحدم نفسى مانده از حيات * وقت است اگر عيادت رنجور مىكنى
--> ( 1 ) . پيشين / 210 ( 2 ) . پيشين / 256